سکوت پادزهر سرکوب مافیای پاسداران نیست

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
,ساعت 04:34:17

آلماني ها ضرب المثلي دارند كه مي گويد : چشم بهتراز زبان صحبت مي كند .

بله ، زبان ، تنها ابزار براي رساندن منظور ها نيست . چشم هم حرف مي زند .

دست همچنين . حتما كساني كه براي رساندن منظورشان ازدست در تكميل زبان

استفاده مي كنند را ديده ايد . كساني كه برخي منظورهايشان را فقط با دست

بيان مي كنند كم نيستند . سكوت هم برخي اوقات نوعي بيان است .

مكانيزمي براي رساندن منظورمان به ديگران . در فرهنگ ايراني استفاده از

سكوت براي رساندن حرف خود به ديگران بسيار مرسوم است .

سكوت در شعر شاعران ايران بعضا فرياد نام گرفته است .
درساليان اخير ،صحبت ازنوعي ديگرازسكوت هم ميشود :تظاهرات سكوت .

هرازچندگاهي مردم به اين مدل از تظاهرات فراخوانده ميشوند . نمونه هايي اگرچه نادر ديده شده است كه عده اي درحالي كه سكوت كرده اند مشغول راهپيمايي خياباني بوده اند . واضح است كه اين نوع ازسكوت هم خودش نوعي بيان است و قصد و منظوري را بيان مي كنديا ميخواهد بيان كند . دراين شكي نيست .

يك ضرب المثل ايراني هم داريم كه البته گام را جلوتر مي گذارد : (هرسخن جايي و هر نكته مكاني دارد .)

سئوال اين است كه سكوت و تظاهرات سكوت درجا و مكان خودش ابراز ميشود ؟

ازطرف ديگر ، اگربه تجربيات بشري مراجعه كنيم ، انواع مدل ها ازمبارزه با نيروهايي اهريمني به كارگرفته شده است . ازمبارزات اسپارتاكوس گرفته تا مبارزات منفي گاندي ، از جنگ هاي آزاديبخش تا مبارزات مسالمت جويانه . درهمه اين مبازرات و اشكال مبارزاتي هدف يكسان بوده است . پس راندن نيروهاي شر و جايگزين كردن نيروهاي خير به جاي آنها . با اين حال اين نوع ازمبارزات هركدام در محل و موقعيت متناسب خود به كار گرفته شده اند وبه همين دليل تاثير خود را گذاشته و به نتيجه مورد نظر رسيده اند . اگر راهبردها و اشكال مبارزاتي در جاي خود به كار گرفته نشوند صدالبته به نتيجه مورد نظر نمي رسند .

آري اين كه « هرسخن جايي و هر نكته مكاني دارد » و اين كه «بسترمكاني وزماني و شرايط متناسب با اتخاذ سبك ، شيوه و روش مبارزاتي بايد متناسب با بسترمكاني ، زماني وشرايط خاص باشد » هريك در بعد خود ، بسيار مهم هستند كه كسي نبايد بي مبالات و بي توجه ازكنار آنها بگذرد .

تظاهرات سكوت كه تلاش ميشود درايران كنوني و شرايط كنوني توسط برخي ها نوعي از مبارزه ودرعين حال نوعي از بيان قلمداد شود ، آيا در بسترمكاني وزماني و درشرايطي كه بايد به كار گرفته شود استفاده شده است ؟

مي بينيم كه اين يك سئوال جدي است . جدي ازاين بابت كه به سرنوشت نه تنها نسل هاي ميليوني كنوني ايران بلكه سرنوشت نسل هاي فرداي اين ميهن هم ربط پيدا ميكند . بنابراين بايد بسيارجدي گرفته شود .

براي پاسخ به اين سئوال ، نزد خودمان هم شده بايد يك بار مرور كنيم كه كجاي تاريخ ايستاده ايم . طبعا تاريخ حال كه شامل تاريخ فردا هم ميشودرا ميگوييم . «ايراني » الان با يك رژيم مستبد كه دين را درخدمت حفظ و ادامه قدرت خود به كارگرفته است روبروست . رژيمي كه به وضوح يك اصل ويك دين و يك آيين بيشتر ندارد : حفظ قدرت و استمرار قدرت خودش به هرقيمت . به منظور اين حفظ قدرت توامان از «فريب » و «سركوب » استفاده مي كند . به ويژه «سركوب » را درحد بي نظير آن به كار گرفته است . اين سركوب هر نوع تحول به پيش را پشت خودش سد كرده است و مانع پيشرفت ايران وايراني شده است . اگر اين طور بگيريم كه سركوب يك زهر است بايد ديد پادزهر آن چيست . اگرپادزهر آن به كار گرفته نشود زهراثرمي كند ، ميكشد و نابود مي كند .

راستي پادزهر «سركوب » چيست ؟

درنظربگيريد يك افعي بي يال ودم واشكم به كسي« زهرسركوب » را خورانده باشد يا دارد اين زهررا به اين فرد ميخوراند . خوب پادزهراين سركوب چيست ؟ تا اين فرد بتواند جسم وجانش حفظ شود و زهر را درتك تك سلول هايش بميراند و بتواند براين زهر غلبه يافته ودر مقابل زهر اين افعي واكسينه شود؟

براي پاسخ بايد به تاريخ و همان شرايط مشخصي كه مدل هاي مشخص ازمبارزه وبيان درآن ها به كار گرفته شده است برگرديم . با نگاهي ولو كوتاه به تاريخ تحولات بنيادين وجدي كه در تاريخ بشر برعليه مستبدين انجام يافته و مرور آن ها ، به تنها پاسخي كه مي رسيم اين است كه پادزهر ، زهرسركوب چيزي غيراز «ايستادگي » نيست . ايستادگي گورستان سركوب است . واقعيت اين است كه در دعواي بين مردم وضد مردم كه سركوب حكمراني مي كند راه حل دربرابرسركوب ديكتاتور ، سكوت مردم نبوده و نيست .اين را تاريخ اين گونه تحولات به وضوح گواهي مي دهد.

اينطوري نيست كه اگر ما سكوت كنند و شيوه هايي را اتخاذ كنند كه صدايشان را پايين بياورند ديكتاتور وسركوبگر عقب بنشيند . برعكس جري تر ميشود . درسركوب گام به جلوتر بري ميدارد و احساس مي كند سركوبش به نتيجه رسيده و هم در عرض و هم در طول و هم عمق برابعاد سركوبش مي افزايد .

اما اگر بجاي سكوت فرياد را ببيند ممكن است و حتما تلاش خودش را ميكند سركوبش را اضافه كند ولي اگر يك ترازو درنظر بگيريم كه دريك طرف آن قدرت سركوب ودر طرف ديگرش قدرت ايستادگي مردم باشد واضح است قدرت يك عده محدود ولو يك اقليت محدود كجا و قدرت ايستادگي توده هاي ميليوني مردم كجا . اين يك معادله بسيارجدي و واقعي است كه نتيجه آن بارها و بارها و بارها به نفع مردم درتاريخ به ثبت رسيده است .

متاسفانه بعضي اززعماي برخي جريانات اين معادله ساده را فهم نميكنند و بهتر است بگوييم نميخواهند فهم كنند . چون ما به ازاء اين تجاهل يا نمايش تجاهل چيزي به آنها ميرسد . نوعي حق السكوت ميگيرند. اين حق السكوت ممكن است حفظ ونگه داشتن يك منفعت سياسي براي اين ها باشد يا اينكه پيشبرنده اين ايده و مبلغ آن ،خودش و فاميلش از دست درازي ديكتاتور حفظ شوند درحالي كه ديده است فرزندان مردم چطور به خاك و خون كشيده شده اند و گويي خون كسان او ازخودم مردم رنگين تراست .

با اين حال در اين بحث قصد ما مذمت اين جريانات و يا افراد نيست بلكه مهم براي مان فهم معادله درست حاكم براين موضوع است فهم اين كه سركوب زهر است و پادزهر آن فرياد است نه سكوت .

سكوت باعث ميشود كه زهر بيشتر اثر كند زهر بيشتر جلوبيايد . اما پادزهر ايستادگي اثرات زهر را برطرف ميكند و آن را خنثي ميكند وسرجايش مي نشاند . اين زهر (سركوب ) و پادزهر (ايستادگي ) مثل آب و آتش روي هم عمل ميكنند . هرچه آب بيشتر بر آتش ريخته شود آتش بي اثر تر و نهايتا ازبين مي رود .

متاسفانه عده اي اين معادله را منحرف ميكنند به مردم ميگويند اگر ميخواهيد سركوب نباشد سكوت كنيد ايستادگي نكنيد درمقابل ديكتاتور آهسته بيا و آهسته برو گربه شاخت نزنه باش . چرا بايد هزينه بدهيم ؟!!! حيف نيست . درس تان يا جواني تان يا اموال تان يا ...يا جان تان را بدهيد . خوب چه چيزي به دست مي آيد . با اين شدت ديكتاتوري و اختناق كه چيزي به دست نمي آيد . با دست خالي كه كاري نمي توان كرد . بهتراست بنشينيد و منتظربمانيد تا شرايط فراهم شود . اصلا اين ديكتاتوري تثبيت شده است و ... اگرهم خواستي حركتي بكني در سكوت بكن . تظاهرات سكوت بكن . بالاخره ميخواهي برساني كه ناراضي هستي . تظاهرات سكوت هم اين را مي رساند و...و.. هزاران نكته ديگر را ميگويد . با اين حال مضمون همه حرف ها يك چيز بيشتر نيست .خلع سلاح كردن مردم درارتباط با اصلي ترين سلاحي كه دارند : ايستادگي . پادزهر را دور كردن از مردم و آن هارا در مقابل زهر كشنده و نابود كننده بي سپر نگه داشتن . گويي صحنه حيات اجتماعي و سياسي كه بين ديكتاتور و مردم گسترده شده است يك سيني طلايي است كه در آن بدون ايستادگي است آزادي و .... به دست بيايد . گويي نابرده رنج ، گنجي در كار خواهد بود . گويي آزادي ، دموكراسي ، نفي تبعيض ، جمهوريت واقعي و .... و ..... بدون هيچ قيمتي بدست ميايند .

اين معادله انحرافي حتي برخلاف ساده ترين بده بستانها درحيات جامعه است . كسي كه ميخواهد برود كفش بخرد بايد قيمتي بدهد چه برسد به اينكه بخواهد حق اساسي مردم را كه آزادي و دموكراسي و... است بدست بياورد . درحالي كه اگر هركس بخواهد ولو يك قطره سركوب را عقب بنشاند بايد ده قطره ايستادگي كند . غيرازاين معادله ايست كه منحرف رسم شده است .دردعواي بين مردم و ديكتاتور ، رسم اين معادله انحرافي حتي از نفس كار خود سركوبگران بيشتر به ضرر مردم عمل ميكند . يعني اگر سه طرف را در نظر بگيريم شامل نيروي سركوب ، مردم و كساني كه معادله را انحرافي مطرح ميكنند اين دسته سوم بااين كارشان حتي ازنيروي سركوب خسارت بيشتري به مردم ميزنند چون مردم با ايستادگي سركوب را نفي ميكنند ايستادگي شان اتومات سركوب را عقب ميراند اما اين معادله انحرافي هم سركوب را بيشتر ميدان ميدهد و هم مردم را سرخورده كرده و آنها را به بيراهه كشانده و انرژي هاي عظيم آنها را از مسير درست يعني ايستادگي خارج و اين انرژي ها را هدر ميدهد. بازهم نظري به شرايط مكاني و زماني موجود بيندازيم . واقعيت اين است كه ديكتاتوري ديني هيچ گونه شكافي بازنمي گذارد . طبيعت و خصلتش اين است كه شكافي باز نگذارد . اگر شكافي ولو ذره اي باز ميگذاشت مي ديديم كه چگونه همان شكاف دره ميشد و همان دره توسط مردم به باطلاق حيات اختناق وسركوبش تبديل ميشد . ديكتاتوري ديني تجربه شاه را دارد كه كمتربن شكاف سراز نفي قدرتش در مي آورد . تجربه حتي استعمارگران زمان گاندي راهم دارد كه آوانس دادن همانا و تا ابرقو رفتن هما ن .بنابراين درافتادن با اين افعي و هيولا نه از بازي با تضادهايش و مانوردر زمينش و در ميزي كه او چيده بلكه از به هم زدن ميز و مانورو زمين او كه سركوب است مي گذرد . همين با ايستادگي به دست مي آيد . يك ديكتاتوري كلاسيك شايد جاهايي خلل و فرجي و سوراخ هايي بازبگذارد كه بشود در ميز خودش ، اختناق اورا ازهم دريد و در ميزي كه خودش چيده است با شيوه هاي نرم نرمك كيش مات كرد . كما اين كه در برخي تحولات بهار عرب شاهد آن بوده ايم اما در ديكتاتوري ديني كه ميز را طوري چيده است كه يك سوراخ بلافاصله دره اي روي سرش خراب مي كند لذا حتي يك سوراخ را نمي پذيرد اين نوع مانورها نه تنها مثمر ثمر نيست بلكه بي عملي و انفعال و نا اميدي و .. سردرگمي را در مردم دامن مي زند .دراينحالت ،اين نوع كاركردها فقط انگيزه هاي بزرگ مردم را به رخوت و بي انگيزگي تبديل ميكند . فقط اصل مبارزه بين ديكتاتوري و دموكراسي را ازجديت خودش خارج ميكند . چون طرف مقابل بسيار بسيار جدي است . ميداند يك ذره اجازه مانوردر ميز خودش به طرف مقابل يعني نيست و نابودشدنش . بنابراين به جاي تظاهرات سكوت ، اگر حتي خواب تظاهرات راهم جلويش مصرف شود ، او فقط پيام عدم جديت طرف مقابلش يعني مردم را مي گيرد و افزودن بر قطر سركوب را جدي تر دنبال ميكند .همين جديت را در نيروهاي سركوبش مي دمد . تضادهاي درون خودش را با آن جمع و جور مي كند .النهايه اين گونه مانور ها خاك در چشمان مردم مي پاشد ودرمقابله با ديكتاتوري ترجمان حال شان اين مي شود كه بله ديديد حتي ذره اي مانور كه خواستيد بكنيد را نتوانستيد وموفق نبوديد .

حال اگر نيرويي ازاين ميز كه ديكتاتور چيده خارج شود ، اززميني كه ديكتاتور پهن كرده بيرون بيايد تا اعماق در مقابل اختناق وسركوب ديكتاتور بايستد اين جاست كه بساط سركوب رعشه بي اثري مي گيرد . هرچه ايستادگي درقبال زور و رعب واختناق وسركوب بيشتر باشد ، اين قدرتي است كه ديكتاتور وقوايش را بيش از پيش مستاصل تر مي كند . اين وضعيت تضادهاي درون حاكميت را بيشتر مي كند . نيروهاي سركوب و آنچه موتور سركوب است روز به روز بي انگيزه تر ميشود و برعكس مردم را در به كارگيري قدرت اصلي خودشان مجرب تر ، متحرك تر ، استاد تر و نتيجه اين قدرت عظيم ، مردم را دلير تر و رويين تن تر مي كند و احساس قدرت را در مقابل ديكتاتوري در آنها زنده تر ميكند . واضح است كه نتيجه اين برايند نابودي ديكتاتور و ايجاد شكاف درميزي است كه چيده است و همان شكاف تا اعماق جر واجرشدنش مي رود .

كساني كه معادله انحرافي ( سكوت در برابر سركوب ) را ترسيم مي كنند ممكن است درباره خودشان و نزديكانشان حق السكوت را ازديكتاتور بگيرند ، ممكن است در لحظه و درمقطع نوعي از تسكين سطحي را درجامعه ، آرامش و صلح و ... بنمايانند . يعني به جاي برايند لحظه را نشان دهند و آن را برجسته كنند اما هيچ گاه و هيچ گاه سركوب را نمي توانند به عقب برانند بلكه روز به روز طرف مقابل را در سركوب خودش جري ترمي كنند . چون اگر سركوب درد است درمان آن ايستادگي است . اين تنهاسرمايه اي است كه مردم دارند و اگر آن را به كاربگيرند با دست خالي در مقابل ديكتاتورها مي توانند بايستند و موفق شوند . اين سرمايه همه چيزاست و دردعواي بين مردم و ديكتاتور ، ازبالاترين سلاح ها مثبت تر و موفقتر عمل ميكند . حتي سلاح هم تحت تاثير اين قدرت ايستادگي است كه مي تواند از جانب مردم برعليه ديكتاتور به كار گرفته شود . كما اين كه اگر ايستادگي نباشد كوهها و اقيانوس ها سلاح مسئله اي حل نمي كند . بله هرسخن جايي و هرنكته مكاني دارد . مبارزه منفي زمان گاندي در شرايط كنوني خودش منفي عمل مي كند . سكوت فرياد نيست كه كرشمه نازبراي ديكتاتورمحسوب ميشود و عقرب ديكتاتور ي كه اهل كرشمه نازنيست به جايش نيش را عميق تر مي زند .

هريك ازما كه با اين درمان ومعادله درست موافق باشيم ديگر كار مهم و جدي و عظيم اين است كه بايد روشنگري آن را بكنيم و آن را تبليغ كنيم تا معادله درست بجاي خودش رسم گردد . بايد مطمئن بود كه يك قطره كار دراين زمينه نتايج كلان ميدهد چون داستان زهر و پادزهر بسيار واقعي است . حتي نبايد به نقش خودمان ولو درميان اطرافيان دراين رابطه كم بها بدهيم . چه برسد به اينكه ازهمه امكانات مثل فيس و .... بايد دراين رابطه كمك بگيريم واين معادله انحرافي را نفي و معادله درست را تشويق و تاييد واستفاده كنيم . همه ميدانند كه تجربه فيس درانقلابات بهار عرب بسيار موفق بوده است . مهم اين است كه اين معادله كرم خورده و انرژي سوز ازذهن و فرهنگ ايران و ايراني زدوده شود و همه به اين يقين برسند كه هركس خربزه آزادي و دموكراسي و .... ميخواهد بايد پاي لرزش كه ايستادگي و قيمت ايستادگي است هم بنشيند . درواقع بدون اين فرهنگ آنچه كه جلو ميافتد همان زهرسركوب است چون پادزهري درمقابل خودش ندارد بلكه يك مسكن جعلي بي اثر درمقابلش به نام تظاهرات سكوت وجود دارد كه نه تنها زهر (سركوب ) را بلااثر نميكندبلكه مردم را هم به اين تجاهل كه توي دستشان يك راه حل دارند ميكشاند . بايد به هرميزان كه با اين معادله درست موافق هستيم به هرقيمت آن را در ميان مردم روشنگري كنيم تا ايستادگي را در خود و اطرافيان و مردم مان هرچه بيشتر بالا و بالاتر ببريم واين طوري سركوب را به حضيض بنشانيم . مطمئنا جاده رسيدن به آزادي فقط با تلاش و ايستادگي هموار ميشود كه بايد همه به آن فراخوانده شوند.      ارسالی یاران جنبش رهائی بخش لرستان که برای درج در سایت ارسال گردیده است www.lorestan11.com