آنسوی قتل دلخراش محسن خشخاشی،دبیر فیزیک دبیرستان حافظیه بروجرد

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

خبر:محسن خشخاشی،دبیر فیزیک دبیرستان حافظیه شهرستان بروجرد،درتاریخ یکم آذرماه ۹٣ هنگامی که درکلاس درس مشغول درس دادن بود با ضربات چاقوی یکی ازدانش آموزان خود به شدت مضروب گشت ومتآسفانه چند ساعت بعد دربیمارستان درگذشت.

 

چه کسی می تواند منکر اعمال خشونت بصورت سیستماتیک در مدارس توسط نهاد آموزش و پرورش باشد. خشونتی که در قالب برنامه ها و سیاست های غلط بر معلمان و خانواده هایشان با چپاول دستمزدهایشان  اعمال می گردد. خشونتی که از سوی برخی معلمان ناآگاه، که خود محصول این سیستم آموزشی هستند، درقالب تحقیر،توهین وتنبیه نسبت به دانش آموزان اعمال می شود و سیاست ها و برنامه هایی که در فرم ومحتوای آموزشی  نتیجه ای به جز تربیت دانش آموزانی با عقده روانی وناهنجار ندارند.

 

آنسوی قتل دلخراش محسن خشخاشی

 

علی اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش بالاخره به مساله مرگ دلخراش محسن خشخاشی توسط دانش آموز 15 ساله اش و جنایت هولناک مدرسه حافظیه بروجرد واکنش نشان داد و در اطلاعیه ای[1] ضمن فرار به جلو کوشید مساله را به  یک تعقیب قضایی تقلیل دهد در بخشی از این پیام آمده است آموزش وپرورش ضمن بررسی ابعاد اجتماعی و تربیتی و علل وقوع این حادثه ، خود را به صیانت از هویت و منزلت معلمان سراسر کشور موظف دانسته و بر حمایت قضایی ویژه نسبت به حقوق خانواده محترم این معلم گرانقدر تاکید می نماید و از دستگاه های انتظامی و قضایی رسیدگی عاجل به ابعاد مختلف این واقعه اسف بار را خواهان است.
به نظر نگارنده این پیام فانی در خور توجه ویژه است و بایستی معلمان و تحلیل گران مسایل آموزشی و آسیب های اجتماعی با اتکا به سیاست ها و برنامه های دولت روحانی در عرصه آموزش با مساله خشونت در مدارس برخورد نمایند. این پیام نشان می دهد که حتی اگر مرگ خشخاشی  احتمالا ریشه در مسایل و معضلات اقتصادی و معیشتی هم داشته باشد او علاقمند به ورود به این ریشه ها نیست.  اما چرا فانی در پیام خود به ریشه ها ورود پیدا نمی کند و چرا وقتی سخن از بررسی ابعاد وقوع حادثه می کند، آن را به ابعاد اجتماعی و تربیتی تقلیل می دهد و به نقش نظام آموزشی و سیاست ها و برنامه هایش در بازتولید خشونت نمی پردازد؟ پاسخ روشن است؛ فانی و اتاق فکرش بهتر ازهر کسی می داند که حوادثی از این دست دارای ریشه ها و ابعاد متعدد و چند لایه است اما می کوشند با یادآوری یک شعار یعنی صیانت از هویت و منزلت معلمان وظیفه و نقش خود  و وزارت متبوعش را تا حد پیگیری عاجل انتظامی و قضایی تقلیل دهد.  
ادامه مطلب را درلینک ذیل جستجوکنید
این خشونت تنها در مدارس بازتولید نمی‌شود. این خشونت توسط تمام نهادهای رسمی و رسانه‌ای ، در خانواده‌ها و… در کل جامعه بازتولید می‌شود. در فیلم‌ها ، در رسانه‌ها، در بازی‌ها ترویج و تبلیغ می‌شود. این خشونت توسط اجرای اعدام‌ در ملاء عام ترویج می‌شود.این خشونت دراعدام معلمانی همچون فرزاد کمانگربه جرم دگر‌اندیشی یا آزاداندیشی بازتولید می‌شود و ...
 
نقش مدارس و سیستم آموزشی در بازتولید چرخه‌ی خشونت، خشونتی که ضرورت بازتولید نظام سلطه است.
نگارش:هاله صفرزاده ـ معلم و و مشاور دبستان
شنیدن خبر یک قتل همیشه هولناک است و از آن هولناک‌تر خود عمل قتل است. هولناک‌تر از همه این که این بار قتلی در مدرسه و سرکلاس رخ داده است، پیش چشمان دانش‌آموزان. معلمی قربانی خشونت شده و قربانی دیگر ِخشونت، دانش‌آموز 15 ساله‌ای که به نام قاتل فراری است و پدرش به جای او در زندان.
 
با شنیدن این خبر چرایی بزرگی در ذهنم ایجاد شد. چرا یک نوجوان  15 ساله با چاقو سرکلاس رفته است؟ چه اتفاقی سرکلاس رخ داده که او را به آن درجه از خشم رسانده که کنترل خودش را از دست داده به گونه‌ای که  چاقویش را در آورده و به معلم خود حمله  کرده است؟ چه شده که معلم درایت مدیریت این بحران را در سرکلاس ازدست داده و …
برخی از کودکان در این روند یاد می‌گیرند که در مقابل نمادهای قدرت تسلیم مطلق باشند. اینان کارگران مطیعی می‌شوند که اجازه می‌دهند به راحتی استثمارشان کنند و دم برنمی‌آورند. برخی دیگر قلدری را یاد می‌گیرند و می‌آموزند که چگونه با خشونت دیگران را وادار کنند تا به خواسته‌های آنان تن دهند، اینان بعدها به راحتی در کنار قدرتمداران قرار می‌گیرند و در ارگان‌های نظامی و انتظامی مشغول به کار می‌شوند و به راحتی می‌توانند باتوم بر سر مردمی بزنند که برای احقاق حق خود به خیابان‌ها آمده‌اند … بدون آنکه از خود سوال کنند چرا؟
اما سرنوشت آن دسته از معلمان آگاه و دلسوز و دانش‌آموزانی که تسلیم این شرایط نمی‌شوند، چه خواهد بود؟ فرزاد کمانگرها، رسول بوداغی‌ها و؟
در سیستم آموزشی موجود با این همه کمبود امکانات، همه‌ی معلمان مانند جراحانی هستند که بدون آموزش‌های لازم، بدون ابزار استریل و مناسب ِجراحی به اتاق عمل فرستاده می‌شوند و از آنها خواسته می‌شود با ابزاری مانند چند چاقوی کند و زنگ زده و چند سوزن آلوده، بیماری را جراحی و درمان کنند. اما نتیجه تنها عفونت است ومرگ.
این نظام آموزشی بیمار نیاز به دگرگونی اساسی  و بنیادی دارد.