بمانند صفخه خرم آبادیها در فیس بوک مفید باشیم

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

یدون دخالت و برسم امانت داری عین مطلب را بنابر قولی که یکی از یارنمان در این صفحه داده بود در سایت جنبش رهایی بخش لر درج میکنیم .

من هم یک قاچاق بر بودم
یه روز در خدمت یکی از آشنایان خانوادگی بودیم. از اول انقلاب سابقه کَل کَل داشتیم.علیرغم اینکه به هم احترام می ذاشتیم اما ایشان همیشه از موضع بالاتر به من نگاه می کرد. آخه چارتا پیرهن از من بیشتر پاره کرده بود. جریانهای سال 32 را دیده و حس کرده بود. روی هم رفته دیدگاه ناپلئونی داشت. همه وقایع را کار انگلیسیا می دونست. موقع انقلاب می گفت: ای bbc نمک به حرام!!!!!

دیدی داره چی کار می کنه! عده ای جوون رو که هنوز جای سفت نشاشیدن و بند تومبون خودشونم نمی تونن ببندن، تحریک کرده، اومدن تو خیابون شعار می دن، علیه شاه....انشاله که اعلیحضرت همه رو ببنده به رگبار! بچه حرف نشنو برا لای جرز خوبه! یه بار جرئت کردم گفتم عموجون خودتو اینقدر ازیت نکن، مگه تو میدون ژاله(شهدا ی تهرون) مردومو نبستن به رگبار و اون همه کُشته پُشته نشد؟ دیدی اوضاع بدتر شد. از رنگ رخسارش فهمیدم هوا پَسه تا سِه نشده بایستی دررفت!! در حین عقب نشینی چشم از دستاش برنداشتم از ترس اینکه قند دونو نقاپه، پرت کنه برام.
بحث و جدل تا چند سالی ادامه داشت و هیچ کدوم قانع نمی شدیم. ایشون در عین نا امیدی بحث هارو قطع کرد. چرایش را می دانم، هوادارای شاه چند سالی هرچه کردن آب درهاون کوبیدن بود.
آخرین دیدار گفت:مستنده رو دیدی؟ شاخَکام تیز شد. فهمیدم کدوم مستندو میگه! اما گفتم: درباره حیات وحشه؟ گفت: نه درباره حیات ِانس وجنسه!!! مستند رضا شاهو میگم. میدونم محتوای فیلمه سرتو درد میاره پس تا آخر دووم نمیاری دیدنشو.
گفتم:آهااااا همون فیلم دزدیه رو میگی، شنیدم ولی ندیدم! عموجون خودت می دوونی نه مال حرام می خورم نه می بینم آخه باید بفکر اون دنیامم باشم!
گفت: آره جون خودت، ندیدی چون محتوای فیلم اول دچار سرگیجه ات میکنه و هرچی جلوتر بری، از دیدن واقعیات به قی کردن میوفتی، دم کرده سنبل طیب و گل گاوزبون و چنگ گربه هم، ممکنه دوای دردت نباشه، اونوقته که یبوست بگیری و انشاله دیگه چاره کارت فقط عماله(تنقیه) است، تا تو باشی اینقدر واقعیتو وارونه نکنی!!! گفتم:عموجون نوکرتم. گفت: نوکر نمی خوام قاطرارو فروختم! گفتم چاکرتم، اجازه بده جریان این فیلمو برات بگم. گفت جریان براش بسازی یا بگی؟ گفتم میگم اونطور که شنیدم، انتخاب با شما. گفتم این فیلم یک فیلم تبلیغاتی بوده که در زمان رضاشاه و پسرش تهیه شده و در آرشیو سری رادیو تلویزیون)ریاست قبلی) بوده و کسی حق استفاده از اونو نداشته. تا اینکه دو نفر با رئیس شون فیلمو با چند فیلم دیگه دزدیدن و فروختن به شبکه های ماهواره ای، حالا اون دو نفرو گرفتن، زندانند اما رئیس...... البته می بخشی میگم تبلیغاتی، آخه همش از رضاشاه تعریف می کنه ولی رضاشاه واقعی رو معرفی نمی کنه، نمیگه اون سیصد پارچه آبادی در مازندرانو از کجا آورده با اون همه زمین حاصل خیز!!! و سرکار احمدی (شکنجه گر) کجای حکومت بوده. چرا هرکسی در راه به قدرت رسیدن، کمکش کرد بلاخره اعدام شد. مثل تیمورتاش و پدر و پسری(فرمانفرما ها) که از زمان سر جوخه ای رضاشاه کمکش کردن و اورا بالا کشیدن تا سرانجام شان اعدام باشه. گفت: تو که میگفتی فیلمو ندیدی. گفتم ندیدم، خوندم وشنیدم اگه دوست داری شش جلد خاطرات علم، وزیر دربار رو بیارم بخونی؟ خانمم چشم غره ای رفت و گفت: دیره بریم. وای خدا رحم کنه امشب یه دعوای حسابی مهمونیم!!!!
تو راه خونه خیلی دمغ بودم با این جر و بحث ها یاد سخنان بزرگی افتادم که یه روز گفت اندیشه را نه می شود از بین برد و نه میشود از انتقال آن جلوگیری کرد.
بعد هم یاد فیلم فارنهایت "چهار-پنج-یک "اثر فرانسوا تروفو، یکی از اولین فیلمسازان موج نوی سینمای فرانسه افتادم. فیلم حول و حوش اندیشه و انتقال اندیشه .ومقابله با اون بود. البته خط اصلی ذهنم پی یافتن نقش مردم شهرم خرم اباد در سرنگونی رژیم شاه بود. چون تا کنون کسی از این زاویه به نقش مردم در مبارزات نپرداخته بود. من مورخ نیستم، ولی روایت و نظر خودم را در مورد آن اوضاع می گویم. کاری با خوب و بد بودن شاه ندارم. عوامل زیادی باعث شد سرنگون بشه. یکی اینکه همه درها و پنجره ها به سوی خود را بسته بود. نه در داخل نه در خارج حامی زیادی نداشت. در هر صورت خیلی از اعمالش باعث دلسردی حتی نزدیکانش شد. مثلا تورمی که در سال 54 به وجود آمد، که برخی معتقدند تورم دوران احمدی نژاد تقلبی بود از روی دست شاه.!!!! به هر حال مساله من چرایی سرنوشت شاه نیست و روایتم را با مردمی از شهرم که در سرنگونی شاه خیلی نقش داشتند، آمیخته ام.
به نظر من یکی از عوامل مهم سرنگونی رژیم شاه، عده ای قاچاقچی بودند که از پشت به او خنجر زدند و نطفه سرنگونی اش را از همان سالهای 46 و 47 بستند. حالا شاید هم زودتر، من اطلاع ندارم. البته روایت من ممکن است در سطح شهرهای بروجرد و درود عمومیت داشته باشد. در سطح کشور نمی دانم. این قاچاقچی ها مثل این شرکتهای هرمی در سطح شهر ریشه دوانده بودند و معمولا حتی، اعضا از وجود چنین تشکیلاتی خبر نداشتند. این ها به قاچاق کالای خود ادامه می دادند. تنوع در کارشان زیاد بود. مثل مواد قاچاق امروز نبود. از ارتباط همه باخبر نیستم. ممکن بود محله با محله باهم در ارتباط باشند. افراد کارکشته ای در راس اینها بود.
میدونم زیادی پیچوندمتون. قصد جسارت هم به این بزرگان نداشتم. منتها چون کارشون یه کم پنهانی بود، اون رو قاچاق نامیدم. و الا کارشون انتقال اندیشه بود.کتاب قاچاقی رد وبدل می کردن،می شود گفت جنبش کتاب خوانی خود جوش راه انداخته بودند. من خودم چند سالی با اونها در ارتباط بودم. منتها از زمانی که عاشق شدم دیگه معشوقه هه نذاشت ارتباطم ادامه پیدا کنه. ولی به هرحال دورادور در ارتباط بودم. زمانی هم که معشوقه ولم کرد دوباره پیوستم. افراد زیادی جذب این باندها وگروه هاشدن اوایل هم قصدسیاسی مشخصی وجودنداشت بیشتر تبادل نظر ورفع مشکل از بزرگا برای کوچک ترها بود.مثلا یه دانش آموز یادانشجوی بی درآمد قادر نبودهمه کتابی رابخرد پس به یاری هم اومده،ویه کتاب شاید بین صدها نفر می چرخید ومطالعه می شد.قطاری راه افتاده بود،عده ای پیاده وعده ای سوار می شدن.گاهی در بین پیاده شده ها رده بالاها هم بودن، خب یا برای ادامه تحصیل یا براکاروزندگی به استان دیگری می رفتند.عده ای هم در رابطه با گروه های دیگر به زندان میوفتادن وپخته تر برمی گشتن.
تو محله ی سوم اسفند دو برادر بودند، هردو هم به عَلّه معروف بودند. چند نفری دور اینها بودند.وغیر محله خود به جاهای دیگری هم کمک می کردند. علّه بزرگه بی پرواتر بود و کافی بود کاملا بشناسدت. هر بحثی می کرد و هر کتابی هم ازش می خواستی دریغ نداشت. ابتدا دو بار پای بحثش بودم. ظهر عاشورا بود. مرحوم نوری رحمانی، یادش گرامی، گفت برا ناهار بریم خونه حاجی دباغ. حاجی، بزرگ دباغ ها در منزلش در میدان شهدای خرم‌آباد ناهار می داد. پس از ناهار با علّه بزرگه، ده- پونزده نفری نشسته بودیم و پای بحثش حسابی گرم شده بودیم. اتفاقا سال بعد هم با بچه های دیگه ظهر عاشورا رفتیم خونه حاج صادق رستمی(پدر فریدون). دوباره علّه بزرگه اونجا هم برامون روضه گفت. علّه بزرگه انسان شریفی بود و بسیار با سواد. من این شانس را داشتم که دو برادر کوچکترم هم(مرحوم محمود و غلام) در مدرسه ی راهنمایی شاگردش بودند. بنابراین خیلی مرا تحویل می گرفت. فکر کنم فوت کرده. روحش شاد و یادش گرامی.
اما علّه کوچیکه، اتفاقا فوتبالی هم بود و تیم فوتبال داشت. یه کم تودارتر بود. پس از چندی هم بخاطر تحصیل و کار از خرم‌آباد رفت. ولی جای پایش همیشه بوده و هست. الانم چند کتاب نوشته که یکیشون جایزه برد و چند کتاب هم آماده ی چاپ دارد. امیدوارم روزی همه چاپ شوند و بیشتر از فکرها و ایده هایش استفاده کنیم.مثل عَله کوچیکه نویسنده وشاعرهای زیادی رشد کردن ونامی شدند.
در محله ی شهوا رضا کُله بود و باندش. اینا فکر کنم محله ی کوروش(وخمی) و شمشیرآباد را هم تغذیه می کردندرضا هم از اون مخ ها بود!!!. قسمت پایین شمشیر آباد به سمت کوچه ارزاق ودرنهایت چال میر حسین تحت مدیریت کسای دیگه ای بود. در میدون شهدا و کوچه های اطراف شهدا و چهارراه بانک و پشت ستاد، کوچه منطقه، چهارراه فرهنگ، بزرگترین باند رادرشهر داشتند. من با یکی از افراد این باند در ارتباط بودم. میومدیم سبزه میدون به سمت کوچه درآغا، باند دیگری بود که با بچه های پشت بازار سمت کمربندی فعلی در ارتباط بودند. به سمت علوی که می رفتیم، هم باندی بود که با بچه های علوی و قاضی آباد در ارتباط بود. دوتا از بزرگترین باندها هم، اول در محله در بو طار(بابا طاهر) و دوم در محله درب دلاکان بود.باند درب دلاکان خیلی وسیع بود.مسئول کوچه های رئیس یاور وسله ورزی وقسمت بالا یعنی پُشتِ پُشت هم بود. البته همه ی این ارتباطات را آن موقع نمی دانستم. بعدها که تظاهرات ضد شاه شروع شد. افراد این گروه ها و باندها از اولین افرادی بودند که به تظاهرات پیوستند و حتی جلوی گلوله رفتند و کلا ترس مردم را ریختند و با اعمالشان کسان دیگری را هم ترغیب به شرکت در تظاهرات می کردند. از هفت-هشت سال قبل از انقلاب تعدادی از اینها به زندان افتادند و سختی ها کشیدند. منتها میوه ی انقلاب را کسان دیگری چیدند. یادمه یکی از اقوامم یه رساله ی امام خمینی دستش رسیده بود، او هم به چند نفر داده بود که بخوانند. بالاخره نفر آخر در رابطه ای دستگیر و رساله را تو خونه اش پیدا کرده بودند. این فامیل ما حسابی ترسیده بود، که عبدی برادرم بهش گفت: "حالا که چند روزی است سراغت نیومدن. حتما اسمی از تو نبرده. اگر هم احضارت کردند، بگو عبدی به من داده اینو". حالا بعد از انقلاب اون به کجا رسید، بماند. عبدی موند و حوضش.
ارادتمند حمیدرضا عطاری

Ali Soleimanpour اولین هسته مطالعاتی را گروهی که در راس آن ها هیبت معینی بود راه انداخت که خیلی زود از آن ها جدا شد. گروه با حسن نصرالهی و رحیم مرادی و نقی دهقانی و قباد رجبی به کار خود ادامه داد که خیلی زود دستگیر شدند. من بچه خیابان سوم اسفند هستم آن موقع هم خرم آباد بودم این دو برادری را که با یک نام خوانده می شدند، نمی شناسم. برادرم هم از فعالان آن روزگار بود. او هم از از وجود چنین کسانی بی اطلاع بود. اما اگر منظورت عله پسر ربابه است او بیشتر دیوانه بود تا چیز دیگری. خانه شان دیوار به دیوار ما. انقلاب ایران را چه با آن موافق باشیم چه مخالف این همه ساده کردن خود عین ساده انگاری است.
 
Ebby Mosavi replied · 8 Replies
Sajjad Daliri
 
Sajjad Daliri چه شده و چه گذشته, ممنون از قلم شیوا و طرز تفکر درست و اطلاعات تاریخی دقیق شما
 
Zahra Javadi
 
Zahra Javadi
va amma mihanparartane rastin mandando sareghan va mivehchinane enghelab va baghi e ghazaya .mamnoon az ghalame shivayatan va ba sepas az khorramabadihaye gerami paydar bashin
 
Akbar Moradiani
 
Akbar Moradiani یه عده ای با انقلاب کاسبی و معامله و ..... کردند . مخصوصا اون عده ایکه هیچ هزینه ای رو نه قبل و نه حتی بعد از انقلاب داده باشند . متاسفانه انقلاب در همان ابتدای 57 به غارت رفت و روند انقلاب در مسیری قرار گرفت که قشر تحتانی شهری - دهاتی بر سر کار آمد و همه کارها رو در اختیار گرفتند و نتیجه اون دسته گلی ایست ااااااا که این برادرها و خواهران زینب تحول ایران و کشورهای خارجی داده اند . حیفه اون همه رشادتها و فداکاریها و هزینه های سنگین و غیر قابل جبران این ملت شریف پرداخت کردند .
 
Mohammad Kashefi
 
Mohammad Kashefi دوباره می سازیمت وطن . . .ایران را از دست دزدان و غارتگران پس خواهیم گرفت . . .
 
Mohammad Kashefi replied · 2 Replies
Akbar Moradiani
 
Akbar Moradiani والله گندی که این قوم جفا پیشه زده است .... حالا حالا نه درست میشود و نه ترمیم و نه اصلاح . چندین نسل باید بگذرد تا بتوان دوباره در مسیر آبادی و پیشرفت و توسعه قرار بگیریم . تازه پیشقراول این آبادی و پیشرفت شدن جرئت و شهامت میخواهد . بهر حال ما مجبور هستیم فعلا همین راه ترمیم و اصلاح رو در پیش بگیریم چرا که فعلا آلترناتیو بهتری وجود ندارد . به امید پر کار و پر ثمر بودن مدعیان ترمیم و اصلاح و مماشات نکردن آنها با اهرمهای قدرت .
 
علی صارمیان
 
علی صارمیان اقای عطاری عزیز. خیلی لذت بردم از انتخاب موضوعی که بعصا به فکر بقیه نمی رسد.
جزییاتی که شما می فرمایید و کامنت هایی که دوستان می نویسند را می خوانم.
خرم اباد در ذهن ما هم می تواند زنده باشد . قرارهم نیست هاشور بر این باد و آن مباد اضافه کنیم. لذت خواندن خود کم مرحمتی نیست
 
Hamidreza Attari replied · یک پاسخ
Jahanbakhsh Mohammadi
 
Jahanbakhsh Mohammadi به به خسته نباشی واقعا ما که با خاطرات گذشته داریم زندگی میکنیم.من سال سوم دبیرستان بودم ودبیر ادبیاتمان آقای عله دادفر اسمش بود .بینهایت دبیر مجربی بود. وبسیار دوست داشتنی
 
Fazlallah Rad
 
Ebby Mosavi
 
Ebby Mosavi اتفاقا تقريبا تمام بچهائيكه دستگير شدند همكلاسم بودند بجز نصرالهى و رضا كوچكه. يكى از دوستان قديمى كه باعث روشنگرى بچه هاى دلاكى بود اقاى عزت لطيفى بودند و مدت ها هم زندان بود و فكر كنم فوت كرده و همان زمان احمد كرد ثابت و بهادرى دستگير شدند، همسايه احمد كرد ثابت و خود ما به چريكها پيوست كه در نبردى مسلحانه در تهران كشته شد بنام اقاى بابا على كه برادرش كوچكش هم با سره و نوصى و ديگران مدت چهار سال زندان اهواز بودند. بچه هاى دلاكى بيشتر در شب عاشورا فعال بودند و يادمه حسين سبيل بين دسته قايم ميشد و شعار ميداد و بقيه جواب ميدادند و مسئله سياهكل تأثير بزرگى روى جوانان انزمان گذاشت و رفيق چى و فيدل رؤياى بچه هاى دلاكى بود و همين حسين نام چگوارا را روى دستش خال كوبى كرد و همين زمان چوپانزاده در زندان اهواز تأثير زيادى روى بچه هاى معمولى هم داشت البته نام و أواره دكتر اعظمى را نبايد فراموش كرد. متاسفانه اكثرا فوت كردند
 
Mohammadreza Kamalvand replied · 8 Replies
علی صارمیان
 
علی صارمیان گویا درکل بچه های دلاکی با سوادتر از پشت بازار بوده اند
 
Ebby Mosavi replied · 3 Replies
Yadi Jadidi Lorestani
 
Yadi Jadidi Lorestani اه بومه هه ! ای نظر مه بی وه مقاله سی خوش ! ده ای نیمه دل شوگار ونه تمونه وه یاد ناشته یامو ! ایقه غل غلک میکید که سکوت هر مسلمان خیانت میشود به غران ! آری نداشته هایمان (ناشته یامو) از هر خصوصیتی که نیازمند آن کار بزرگ یعنی انقلاب بود . جد و آباد عشایریمان ساکن خرم آباد بودند اما خودمان از پناهندگان به بروجرد ! بمانند دیگر خانواده های دیگر عشایراز زمان رضا شاه بودیم . قصه طولانی ما که بین این دو شهر گیر افتاده بودیم بماند برای بعد که ؛ در بروجرد یک دفاع ساده از یک بیگناهی به هر دلیل ، میگفتند «ای لرا آمان شهره خراو کردن » واز ان طرف اقوام خرم آبا دی ، که حتی اگر پاسور بازی را میباختند بلافاصله (( ای وروگردیا سخو کج)) آری عزیزان آگاه و با تجربه ام ، آن خصوصیتهای ضروری و مورد نیاز، که البته عنصر« آگاهی» مهمترینش بوده و هست و خواهد بود ، از عینی تا غیر عینی ، یعنی از فقرهای اجتماعی و فرهنگی گرفته تا فقرهای سیاسی و اقتصادی را آیا میتوانیم گناهش را به گردن پدر کشاورز سیاسی معترض من ( نزدیکان نسبی و سببی اش بیگناه مجازات شده بودند) با حداقل سواد آکادمیک انداخت ؟ کتاب جلد سفید میآورد خانه میخواند و من از او میدزدیدم و میخواندم ! یکی از همراهان فیس بوکی مثال گروه مطالعاتی را آورد که بهمین جرم دستگیر شدند و دوست دیگر مثال دیگری آورد و جریان یک چاپ خانه در آن زمان که همه کارگرانش را بخاطر نوشتن و خواندن و غیره تحت تعقب قرار دادند و جناب عطاری گرامی از کتایهای قاچاقی که دقیقا نامشان در آن زمان همین بود نام برد . چرا ؟ جوابش در نتایج اقدامات انسانهای که در دانشگاههای ان سیستم درس خوانده بودند و اما ، سرشار از احساسات با شور و شوق مثال زدنی در 1979 میتوان دید ! اگر آگاه میشدند که در راستای عملی شدن هرچه بهتر پیمان گوادلوپ که مستقیما جان و مال و ناموس آنان را نشانه رفته بود قدم بر نمیداشتند و بر نمیداشتیم . کتابهایی را من بخاطر یک تحقیق که حدود سال 2011قلمی کردم در مورد 22بهمن سال 57 خواندم ، یکی از ان ماخذها ، مربوط بود به کتابی از شخص شاهنشاه اریامهر محمد رضا شاه پهلوی بزرگ ارتشداران بنام « پاسخ به تاریخ » لطفا بخوانید . جناب محمد رضا پهلوی با آن همه القابش در این کتاب میگوید « من شاه ایران بودم و هنوز قدرت داشتم و فرمانده کل نیروها بودم وووو که ژنرال هایزر چها ر ستاره دفتر کار خود را از فرماندهی کل ناتو ترک کرده بود و مدت چند هفته بود در ایران بسر میبرد و من از آمدنش با توجه به اینکه با بسیاری ازسران نیروهای نظامی من هم ملاقات کرده بود و هنوز خبر نداشتم !!»میدانیم که با همان هماهنگی نیروی هوایی در مهرآباد ایرفانس را بزمین نشاند و هوانیروز با هلی کوپترهای شاهنشاه در بهشت زهرا در خدمت بودند و .... پند آموزنده دیگر که میتواند بمانند یک نمونه مشخص تر مورد توجه قرار گیرد ، یکی از مجموعه کتابهایی است که شخصی بنام حمید شوکت نوشته ،؛ادامه در کامنت بعد
 
Yadi Jadidi Lorestani
 
Yadi Jadidi Lorestani ادامه کامنت قبل ؛ یکی از مجموعه کتابهایی است که شخصی بنام حمید شوکت نوشته ،؛ در یکی از آن کتابها که این یکی ، محصول مصاحبه ای است که با ایرج کشکولی(بختیاری) که از رهبران حزبی بودند که بیشتر از سایر احزاب تا آخرین نفسها به یاری رهبر ضد امپریالیستی جهان (برآمده از گوادلوپ ) پرداختند ! دارد . در یکجا جناب کشکولی ، البته شاید من کلمات را جابجا کنم و مسئولیتش بگردن من است . ولی مهم در اینجا آن نکته ای است که ایشان میگوید و هیچگاه در دو بهاری که نسیم نیم بند آزادی در حال وزیدن بود بمانند دیگر اسناد و مدارک سازماندهی شده اشاره نشد (از این گونه رازها و اسناد که دست این افراد بود و خود را مالک آن میدانستند کم نبوده و نیست که نمونه مشخص آن پنهان کردن نوارهای بسیاربسیار آموزنده نه تنها از نظر من بلکه بسیاری از دست اندرکاران آن زمان ، برای سالهای اول قیام که بحث میان حمید اشرف از چریکهای فدایی و رهبر سازمان پیکار بر سر انشعاب آنان از سازمان مجاهدین خلق )«آقای کشکولی میگوید ؛ از دست سرکوب نظام شاهنشاهی مجبور شده بودم که مخفیانه به کردستان عراق فرارکنم ووووو در نهایت درمیان نیروهای جلال طالبانی بسر میبردم که راهی برای ادامه فرار یا همان مبارزه پیدا کنم و... جلال طالبانی مرا مسئول کلا سهایی کرد که مقداری با پیشمرگه های حزب ایشان درسهای از سوسیالیسم و ... بدهم، یکشب در یک گفتگو با جلال طالبانی از من پرسید میدانی که اینده شما انقلابیون ایران را چه چیزی تهدید میکند ؟ گفتم موارد زیادی هستند ولی منظور شما چیست ؟ ایشان گفت در ایران یک سازماندهی وجود دارد که کاملا آزاد فعالیت میکند و کاملا عادی با حکومت هم در ارتباط است و به بهانه پرداخت خمس و زکات ووجوه شرعیه با رهبرشان در نجف عراق از درون مساجد سراسر ایران با ارسال کمک مالیهای گزاف در تماس هستند .طا لبانی کرد عراقی به یک مبارز ایرانی میگوید ؛ این تنها عامل مهم برای تهدید آینده شما روشنفکران ایران است » آری همتباران نازنین یک شخص کرد بزرگ شده عراق و تحصیل کرده جای دیگر با دقت اوضاع سیاسی کشور همسایه یعنی ایران را زیر نظر دارد ! که البته این دقت و سیاسی بودنش در نهایت میتواند بعد از کمک به اشغال عراق ووووو بر رقبای سنی و شیعه خود و بازی های سیاسی منطقه به رئیس جمهوری کل کشور عراق رسید و جای نقدش اینجا نیست . بلکه قصد این همتبارتان ، نکته یادآوری شده به یکی از مبارزان شناخته شده ایرانی در سالهای 52 و 53 است. عزیزان در همین خرم آباد خودمان و خودتان مسجد علوی را همگی بیاد دارند و اینکه چه تیپ افرادی برای آموزش بعد از رفتن شاه از ایران جمع آوری شدند و آموزشهای لازم را دیدند ! افرادی که در مسجد گوشه گاپله در همین بروجرد خودمان و خودتان ، که توسط شیخ اصلا حات جمع شدند با توجه با سوابق قبلیشان آنها را مناسب میدیدند و آموزش دیدند ! اینها را بچشم خود دیدیم و اما از آن طرف جوانان سازمان یافته و پیشتاز و روشنفکر ما با حرص و وله کتاب و اعلامیه (بجز ترجمه های نویسندگان کشورهای بلوک شرق ان زمان ) که تراوش ذهنهایی بودند که از یک حکومت دیکتاتوری جان سالم بدر برده بودند را ما میبلعیدیم و تازه داشتیم آگاه میشدیم و یا بخش قابل توجهی از روشنفکران با تجربه تر ما در زندان بودن و هنوز آزاد نشده بودند ! آخرین دسته زندانیان که البته نقش رهبری را در نیروهای سیاسی داشتند را همه بیاد داریم در 30دی یعنی تنها 22 روز قبل از پیروزی قیام ! یعنی دید وبازدید خانوادگیشان تمام نشده بود که .......... اما دوستی در کامنتشان از زنده یاد ، دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی نام برد که البته بجز اطلاعات نسبی خودم بخاطر فامیلی مادریم و نشستن پای صحبت شاهدانی مانند پسر خاله پدرمان زنده یاد اسفندیار مرادی ، این مسئله مهم که میخواهم بآن بپردازم ، در کتاب همسرشان هم آمده که « دکتر ظاهر سازیهای خوبی برای ادامه زندگی ، از دید ساواک و نیروی سرکوبگر میکند و خوب هم جواب میدهد ، اما و اما ، تنها بخاطر پناه بردن یکی از فراریان از دست ساواک که دیگر یارانش را زندانی و از جمله برادرش سپس اعدام کرده بود بنام محمود خرم آبادی ، مجبور ! که این اجبار و اقدام زود هنگام دکتر وووو!! اقدام به آن مهمی که اگر با برنامه ریزی که ا یشان و یارانشان داشتند حساب شده تر انجام میشد شاید و شاید و شاید ... اما مسئله مهم اینکه ما ، اکنون نیمتوانیم مسئله مهمی مانند حرکت دکتر هوشنگ و دیگر حرکتهای پیشتازان را بمانند دیگر مسائل مهم که شاید نقشی محوری و یا حاشیه ای هم در انها داشته و یا نداشته ایم ، مخصوصا که در رابطه با افرادی باشد که در بین ما نیستند را بنظرم بتوان براحتی نقد و بررسی کنیم . زیرا در آن شرائط و موقعیت نیستیم و اکنون ما با آگاهی که در پس سالها تجربه سخت و کمر شکن که باخود داریم ، قطعا قضاوتی بدور از عدالت خواهد بود ! که هست. ادامه در کامنت بعد.
 
Yadi Jadidi Lorestani
 
Yadi Jadidi Lorestani ادامه کامنت قبل ؛ تاریخ را ایندگان در مورد ما بازیگران کنونی مینویسند وقضاوت با انان است / دست همه شما را بگرمی میفشارم و نصیحت و وصیت من تنها میتواند این باشد که باید طرحی نو در آندازیم حتی برای نجات آنانی که خود بادست خود در تارهای تنیده با دست خویش گرفتار شده اند ! را با خاطره ای که یکی از دائیهای عزیزم از ملاقات با یک آیت الله ساکن در قم که روزگاری نمایندگانشان و یا خودشان ، زمان دقیق خرمن های محصولات کشاورزی را حفظ بودند و یکی پس از دیگری میامدند و سهمشان را با هر اسمی میگرفتند به پایان میرسانم . این دایی هنوز ساده ما در سالهای نچندان دور مهمان خانه آن آیت الله میشود و میپرسد حاج آقا این چه وضعیه خدا را خوش نمیآید این چه بلایه دارید سر این مردم میاورید و حلال و حرامی را که خودتان میگفتید را با هم قاطی کرده اید ؟ ایشان جواب میدهد مثال کار و زندگی ما شده است یمانند اینکه یک نفر مقداری انگور(ایران) برای ما آورد و از ما سئوال کرد شما میتوانید سرکه که شرعا حلال است و مصرفش در شرع هم منع نشده استت درست کنید ؟ ما از وسوسه دیدن این همه انگور و جیب خالی که میتوانست دنیا و آخرتمان را کمک کند بدون آگاهی از عواقب کار گفتیم اری ! و شروع به کار کردیم و همه انگورها تبدیل به شرابی شده است که نه میتوانیم بخوریم و نه میتوانیم دور بریزیم و نه میتوانیم بگوییم غلط کردیم و نه میتوانیم به روز اولش برگردانیم ووووو ما هم گرفتار شدیم و نه راه پس داریم و نه راه پیش و بمانند همان << آش کشک خاله شده است بخوریم پامونه و نخوریم پامونه >>
 
Ali Soleimanpour
 
Ali Soleimanpour برادران کشگولی بختیاری نبودند. آن ها از ایل کشگولی تیره ای از قشقایی ها بودند. بعد از کردستان عراق به فارس آمدند و در درگیر های فارس کشته شدند.
 
Yadi Jadidi Lorestani
 
Yadi Jadidi Lorestani درود بر شما علی گرامی ،دقیقا حق با شماست و من در ذهنم قشقایی بوده و نمیدانم چرا نوشته ام بختیاری ! ایرج کشکولی،فرزند فتح الله خان پسر خاله ناصر خان قشقایی و یکی از روسای ایل کشکولی و مادرش دختر ارغوان خان است . ارغوان خان بسر سهراب خان بهادری (بزرگ)است که (سهراب خان بهادری)خواهر زاده صولت الدوله ایلخان قشقایی یا به عبارتی پدر بزرگ مادری ایرج کشکولی عمه زاده ناصر خان و خسروخان می باشد
مقر زمستانی فتح الله خان در میشان نزدیک بندر گناوه و نشیمن تابستانی ایل مزبور در اطراف اردکان فارس بود. دوستان فرمودند که شما اشتباه غیر عمد مرا محترمانه در نظر طولانی فوق الذکر اعلام کرده اید از دقت شما و دیگر همتبارانی که مانند شما به بررسی نظریات میپردازند بینهایت خوشحالم و اینجاست که از هم میآموزیم و تشویق در نقد وبررسی مطالب و نظریه ها ، جای خود را در میان این آشفته بازاری که یک فرهنگ بغایت الوده به تظاهر و چاپلوسی که در بیان نظراتش به فحاشی و انگ متوسل میشود !البته اگر دستش نرسد تا طناب دار را در چهارراهی یا میدانی آن هم در زادگاهت برای عبرت و ایجاد وحشت در دل دیگرانی که شاید بخواهند بمانندت بر ستم باشند و نه با ستم ، برایت علم کند !
 
Yadi Jadidi Lorestani
 
Yadi Jadidi Lorestani ضمنا ایرج اکنون فکر میکنم کشته نشده و زنده و سرحال است و در ادامه نظرم همانگونه که گفته ام اشتباهات را بگردن میگیرم ، همینطور آورده ام که؛ بعد از قیام بهمن 57 هم با کدام نیروی سیاسی در رده رهبری همکاری داشته وووو این مصاحبه را در سال 1378 با حمید شوکت عزیز داشته که اتفاقا کتاب «پرواز در ظلمت» تاریخی جدید آقای شوکت در رابطه با زندگی دکتر شاهپور بختیار (طلبکار یک پوزش تاریخی ) را همین هفته قبل در کلن آلمان معرفی کرد .حمید شوکت در آغاز از کانون کتاب و حاضران در سالن تشکر کرد و گفت: فکر می کنم همه با این موضوع هم عقیده باشند که شکست بختیار در بهمن 57 با سرنوشت تاریخی و فردی ما گره خورده است. چه اگر بختیار شکست نمی خورد، شاید بسیاری از ما امروز به جای تبعید در تهران بودیم.»» البته با اینکه آلمان میتوان گفت بیشترین هواداران جبهه ملی را دارد اما ! بخاطر انتقاداتی که در این کتاب به آقایان ملی و مذهبی داشته ایشان را بایکوت کرده بودند و در این مجلس نبودند ! تذکر؛ من سیاسی نیستم و موضوع را سیاسی نکنید یک سیاستی برای فرار از شنیدن واقعیت است > گر در خانه کس است یک حرف بس است .
 
Nasim Bahrami
نوشتن یک پاسخ...
 
Sattar Heidari
 
Sattar Heidari حمیدرضا جان سلام و عرض ادب و تشکر . عا لی بود....
 
Hamidreza Attari
 
Hamidreza Attari سلام ستار عزیز مانا باشید
 
Nasim Bahrami
نوشتن یک پاسخ...
Yasaman Yar
 
Yasaman Yar نگارشی دلنشین smile emoticon
خدا جناب اشناتون رو بیامرزه!
 
Hamidreza Attari
 
Hamidreza Attari ممنون عزیز حاج حمید سلام به حاج حمید وآرش عزیزبرسان شاد وسلامت باشید
 
Yasaman Yar
 
Yasaman Yar سلام جناب اقای عطاری
بزرگی شما رو می رسونم
زنده باشید smile emoticon
 
Nasim Bahrami
نوشتن یک پاسخ...
Arash Moradifar
 
Arash Moradifar عالی بود جناب عطاری. قلم تصویر ساز شما گذشته رو پیش روی ما کوچکتر ها نمایان میکند.
اما حیف از آن همه انرژی . و درود به نسل با اراده تکرار ناشدنی شما . که دلایلی هست برای بیان بی نظیر بودن این نسل .
اما باز هم حیف که این نسل فولادین و زحمت کش چنین اشتب...دیدن بیشتر
 
Atabak Lor Lorestani
 
Atabak Lor Lorestani دوستان و نازنینانی که یک جا جمع شده اید خسته نباشید . دستتان درد نکند از آقای عطاری تا دیگر عزیزان مرادی و موسوی تا صارمی و کاشفی تا بهروز و علی و جهانبخش که هرکدام تاریخی را از نسلشان در سینه دارند و همیشه من گفته ام آن تجربیات را که اگر درس از آنها ...دیدن بیشتر
 
عکس ‏‎Atabak Lor Lorestani‎‏
Atabak Lor Lorestani
 
Atabak Lor Lorestani ضمنا آیا اجازه هست این مطلب و نظرات را درسایت منتشر کنیم ؟ قاچاق نیست ؟
 
Farshid Mostafazadeh Fard
 
Farshid Mostafazadeh Fard بسیار بسیار از مطالب جناب عطاری و کامنت های دوستان عزیزم استفاده کردم.
نام اکثریت افرادی که در پست اصلی و کامنت ها آورده شده را، به خاطر نمیاورم و آنها را نمیشناسم .
و با توجه به علم و آگاهی اندکم در این زمینه بغیر از تشکر و قدردانی از دوستانم نظری نمی...دیدن بیشتر
 
Hamidreza Attari
 
Hamidreza Attari لطف داری فرشید عزیز ومهربان
 
Farshid Mostafazadeh Fard
 
Mohammad Kashefi
 
Mohammad Kashefi یک عکس را در خاتمه به همه شما تقدیم می کنم . . .
 
عکس ‏‎Mohammad Kashefi‎‏
Hamidreza Attari
 
Hamidreza Attari
Sadegh Zohrabbagi@ متاسفم آقای ظهراب بیگی این صفحه یک صفحه عمومی است وجای موضع گیری سیاسی نیست والبته جای فحاشی هم نیست چون چون به جز من بی مقدار خیلی از دوستان وفرهیختگان این صفحه را می بینند شما آزادی درصفحه خودت هر چه خواستی بگویی ،ولی اینجا را مثل چند نفر دیگر عوضی گرفتی
 
Hamidreza Attari
 
Hamidreza Attari من نگفتم به من فحاشی کردی ،به دیگران کردی که کار درستی نیست حالا باید وارد بحث فرق توهین وفحاشی بشویم آقاجان مطلب من هم سیاسی نیست ومعزل مهم تری را می گویم عدم علاقه به کتاب خوانی در قبال یک روایت درد سر این روزهای ما
 
Nasim Bahrami
نوشتن یک پاسخ...
Hamidreza Attari
 
Hamidreza Attari همه دوستان دیگر نظرات شان را گفتند. ولی توهین نکردند .شما وامثال شما فقط منتظر مستمسکی هستید که موضع گیری سیاسی خود را بیان کنید ولی اینجا جایش نیست فقط یه چیز خنده دار برایت بگویم بعد از انقلاب که حزب توده به ایران بازگشت .مرحوم شاملو پس از چندی گفت حزب توده ختنه را برای اعضایش واجب کرده!!!! گذشت وگذشت گذشت تا حالا بازمانده های آنها بسیار اهل مبارزه به اشکال نشدنی شده اند ومن وگرداننگان صفحه بازیچه ........
 
Behroz Kasraianfard
 
Behroz Kasraianfard دوست من اقای عطاری عزیز ...مطالب شما انقدر قابل توجه وجذاب هستند ،،که بنظرم با ادامه دادن به واگویی ونشر، این فرصت راهم برای بعضیا باخطوط مختلف .فرصت عرض اندام رامیبخشید یادتان باشد ،،درکناروحاشیه مطالب شما ست که کسی اظهارنظرمیکند..بنظرم مهم نیست..
 
Atabak Lor Lorestani
 
Atabak Lor Lorestani
 
Atabak Lor Lorestani
Samad Bahadori Toulabi .اگر در اکثریت بودیم و چپ روی میکردیم شاید بمراتب سرنوشتی بهتر از این داشتیم که داریم. اگر افراد و نیروهایی که در یک سازمان هستند محکم بمانند و بر اصولی که به آن اعتقاد دارند پا فشاری کنند (چپ روی) تا کسانی که نمیخواهند بر خط و ر...دیدن بیشتر
 
Behroz Kasraianfard
 
Atabak Lor Lorestani
 
Nasim Bahrami
نوشتن یک پاسخ...
Behroz Kasraianfard
 
Behroz Kasraianfard دوستان ،،بنظرم وقتی تمایلی ،برای بحث دردستور این صفحه نیست ،نمیدانم چرااصراردارید،بحث هایی را دراینجا پیش بکشید که بسترمناسبی برای نتیجه گیری دراینجا ،پیدانمیشود...پیشنهادمیکنم برای بحث های ایدوئولوژیک ،،اقدام به ایجادصفحه ای دیگرنمایید،واجازه بدهید این صفحه بدوراز هرگونه گرایشی وبی غل وغش وباشیوه زیبایی که درپیش گرفته ادامه داشته باشد،،،البته حتما میدانید..که منهم درراه شما قدمی هرچندکوچیک برداشته ام...وخوشحالم که از این صفحه دوستان لذت میبرم،،
 
Atabak Lor Lorestani
 
Atabak Lor Lorestani درود دکتر جعفر نژاد عزیز شما و دیکر همتباران در غربت افتخار ما بعنوان پیشاران و تاریخ ما هستید اما بهتر است بدانیم که درزندگی واقعی و بدور از فرمول فلسفی ((کمی تاریخ ///// بررسي گوشه اى از سياستهاى جمهورى اسلامي در سال1394 نشان ميدهد كه در بر همان پاشنه اى ميچرخد كه 37 سال پيش شروع به چرخيدن كرده است و رژيم قصد حل هيچگونه تغييرى در سياستهاى خود را ندارد. رژيم توتاليترى كه از همان روزهاى اول انقلاب، تفكرات و تراوشات فكرى اش را با فتوي هاى خميني آغاز كرده بود. بستن روزنامه آيندگان اينطور شكل گرفت كه " من آيندگان را نمي خوانم " و این گونه برخورد به سنت تبدیل شد! يعنى شما هم مثل باشید ، نخوانيد و بعد اين روزنامه را هرگز نخواندند و هرچه زودتر آنرا بستند ! اين فتوا مقدمه اى بود براى بستن ساير روزنامه ها و زمينه اى شد براى سركوب و بستن سازمانها و گروه هاي سياسي ، اين خواست خمينى نه از روي اتفاق كه اتفاقن از روى تفكرات و برنامه اى بود كه در ذهن آخوندهايى مثل خميني و رفسنجانى و خامنه اى و بهشتي و اردبيلى نقش داشت . همانطور كه رفسنجانى در سال ٥٤ بعد از توبه و ندامتنامه نوشتنش در زندان به.............زندانيان چپ و مجاهدين و
... گفته بود كه اگر ما قدرت را بگيريم تمامي شما را پاى ديوار ميگذاريم
و بعد ها همين اتفاق هم افتاد.سال
٥٤رفسنجاني در زندان به
شكرالله پاك نژاد و مرتضا محيط
گفته بود ما تحمل هيچكدام شما را نداريم و بعد از
قدرت گرفتن تمامى شما را اعدام ميكنيم))
 
Jafar Jafarnejad
 
Jafar Jafarnejad نوع بشر به دنیایی بنیادا متفاوت و نوین نیاز دارد!
ساختن دنیای کمونیستی، دنیایی آزاد از استثمار و ستم و تبعیض و بی عدالتی، ممکن است!
زندگی در دنیای امروز خفقان آور است؛ تحمل ناپذیر است. سهم اکثریت عظیم انسان ها از این دنیا، محرومیت و فلاکت و بی آیندگی است. سرنوشت میلیاردها نفر را ضروریات انباشت و سودآوری سرمایه تعیین می کند. فوق استثمار در مشقت خانه ها، در اقتصاد غیررسمی، تحت سیاست ریاضت کشی و رواج مشاغل موقتی و پیمانی، همه جا گستر شده است. میلیون ها کودک در کشورهای تحت سلطۀ امپریالیسم به خاطر سوء تغذیه و یا بیماری‌های به سادگی قابل علاج، به سوی مرگ محتوم روانند. هزاران هزار نفر از آفریقا و آسیا و چهار گوشه جهان به امید دست یافتن به کار و امنیت و آرامش جا به جا می شوند اما به صخره های سخت واقعیتِ برخورد می کنند و مرگ فوری یا نابودی تدریجی نصیب شان می شود. هزاران دهقان ورشکسته و فقر زده، ناتوان از پرداخت قرض هایشان دست به خودکشی جمعی می زنند. میلیون ها زحمتکش به طور دائم از چرخه تولید به بیرون پرتاب می شوند و گرفتار فلاکت و بیکاری و بیگاری می شوند. ستم بر زن ابعاد بی سابقه ای به خود گرفته است. بردگی جنسی و قتل ناموسی، حجاب اجباری و پورنوگرافی، تن فروشی و تبعیض و تحقیر اجتماعی بیداد می کند. بحران محیط زیست، حیات بر کره زمین را با خطر نابودی روبرو کرده است. جنگل ها در حال نابودی اند و اکولوژی بی ثبات شده است. قدرت های امپریالیستی و بنیادگرایان اسلامی صحنه گردان جنگ و اشغالگری، اسارت و جنایت، شستشوی مغزی، خرافه پراکنی و تفرقه اندازی مذهبی و شووینیستی در میان مردم اند. این ها در کشاکش رقابت و درگیری های خود بر سر منفعت و قدرت، به فریب و توهم دامن می زنند. هر یک از این دو نیروی منسوخ، انسان ها را به شیوه و توجیهی برده می کنند و یا به کام مرگ می فرستد. برای اکثریت انسان ها در هیچ جای این کره خاکی امنیتی موجود نیست.
مسبب این وضعیت، سیستم سرمایه داری امپریالیستی حاکم است. انواع قدرت های سرمایه داری (از جمله، جمهوری اسلامی ایران) بخشی از این سیستم هستند که در راس آن قدرت های بزرگ نشسته اند؛ قدرت های بزرگی که حافظان و سرکردگان این نظام اند سلطه و اعمال کنترل بر زندگی و کار و اندیشۀ جهانیان را «حق ویژه» و «طبیعی» خود می دانند. این نظام منسوخ و جنایتکار شایستۀ نوع بشر نیست. این نظام را باید سرنگون کرد و جهانی یکسره متفاوت بنیان نهاد. اما چگونه و از چه راه؟
 
Atabak Lor Lorestani
 
Atabak Lor Lorestani ما که بر صلیب هستیم و بقول معروف لعن و نفریم هم میشویم !!!! واقعا چگونه و از چه راه دکتر جعفر نژاد عزیز و دیگر آگاهان دیارمان در سرزمین ستمدیده ؟ ما که بعد از سالها تنها و تنها به امن ترین و کم هزینه ترین راه که اتحاد نزدیکان و نزدیکان و نزدیکان در جنش...دیدن بیشتر
 
 
Nasim Bahrami